غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

296

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

ساخت و خود منتظر اصحاب عصيان بر در مزار بنشست و همان لحظه آن جماعت بدان مقام رسيده و به آن جماعت خانه رفته در قضيهء مذكوره آغاز گفت‌وشنود نمودند و سيد جعفر خواجه ايشان را بر موافقت خان عهد و سوگند داده متفرق گشتند آنگاه پهلوان حسن على به خدمت سلطان بديع الزمان ميرزا رفته كيفيت حادثه را بتفصيل معروضداشت و صباح روز ديگر فرمان عالى نفاذ يافت كه تمامى امرا و اركان دولت جهة مشورت مهم محمد باقر ترخان در خرگاه ديوان خانه مجتمع گردند و بعد از اجتماع آن جماعت سلطان بديع الزمان ميرزا از امراء عظام عمر بيك و شيخ على طغائى و عاشق محمد ارغون و يادگار ابو اسحق آقبوقا و محمد باقر ارغون و شاه منصور را بگرفتن عاصيان مأمور گردانيد و امرا همان ساعت آن زمرهء نمك حرام را مؤاخذ و مقيد گردانيده هريك را بيكى از اهل اعتماد سپردند و يراق و جهات ايشان را بحيطه ضبط در آوردند و از جملهء گرفتاران شاه محمد برلاس و آفتاب ترخان و تينك كيلدى بسياست رسيدند و عفو پادشاهانه شامل حال ابراهيم سلطان و جهانگير برلاس و قرا پير محمد و سيد جعفر خواجه گشته حكم عالى باطلاق ايشان صادر شد اما امير شاه منصور كه محصل سيد جعفر خواجه بود گفت كه چون خميرمايهء ابن فتنه جناب سيادت‌مآبى است گذاشتن او مصلحت دولت نيست و بخلاف رضاى سلطان بديع الزمان ميرزا او را به حلق بركشيد و مقارن آنحال خان گيتىستان از معبر كركى عبور نمود و بديع الزمان ميرزا از چهار باغ ابراهيم سلطان عنان‌يكران به طرف جبال گز روان معطوف گردانيد ذكر طلوع ماهچه رايت نصرت آيت خانى از افق مملكت بلخ و گرفتار شدن اهالى آن بلده بعيش ناخوشگوار و محنت تلخ در اوايل پائيز سنهء تسع و تسعمائه محمد خان شيبانى رايت كشورستانى برافراخت و بنابر استدعاء امير محمد باقر ترخان از معبر كركى عبور نموده نواحى اندخود را مضرب سرادقات سلطنت ساخت و محمد باقر بموكب عالى پيوسته پيشكش كشيد اما منظور نظر التفات نشد و محمد خان او را به آن طرف آب كوچانيد و خبر عبور خان گيتى - ستان در چهارباغ ميرزا ابراهيم سلطان بعرض ميرزا بديع الزمان رسيد و بنابر پريشانى سپاه و عدم جمعيت دليران رزمخواه مصلحت در توقف نديد و نور حدقه سلطنت و جهان - بانى ميرزا محمد زمان را در بلخ گذاشته امير سلطان قليخان را در ملازمت شاه‌زاده بازداشت و مقرر شد كه صاحب السيف و القلم خواجه جلال الدين ميركى و امير شيخ ابو سعيد عراقى و قرا حسن الغوت نيز در آن بلده باشند و امير عليخان ولد امير عمر بيك بكومك قبا بيك كه داروغهء شبرغان بود رفته در محافظت آن بلده طريقهء اهتمام بجاى آورد بعد از آن رايات عاليات سلطانى از راه دره‌كرنسيان و چهار يك رفته از آنجا بقرابغاج شتافت و از قرابغاج عنان عزيمت بجانب جبال جزروان تافت و محمد خان شيبانى چون مهم اندخود را فيصل داد روى توجه ببلخ آورد و فوجى از لشگر قيامت اثر اوزبك را بتاخت شبرغان نامزد كرد